سئوگی دونیاسی

بو ایللر منی سنه گتیردی ...

(به بهانه پانزدهم آذر و آغاز بیست و نهمین سال زندگی ام)

 

سال شصت وپنج با همه اندوه ها و تلخی هایش ، بوی اسقامت می داد . بوی بنزین سوخته هواپیما های جنگی ، بوی باروت و بوی گوشت سوخته . سال شصت و پنج دیگر بوی کباب خوشمزه پرنده ها برای مردم تبریز خوشایند نبود و این بخاطر کباب شدن صدها کلاغ در باغ گلستان تبریز بود که بمب های دشمن وحشیانه این باغ را نشانه رفته بودند . بیمارستان شفا روبروی باغ گلستان قرار دارد . بیمارستانی که هر لحظه انتظار هجوم پرندگان آهنی را می کشید . پانزدهم آذر ماه سال شصت و پنج ، هواپیما ها نتوانستند سر وقت به طعمه هایشان حمله کنند و اینگونه بود که در میان همهمه و اضطراب بیماران و بیمارستان ، من به دنیا آمدم . از همان کودکی به موسیقی علاقه داشتم . چند سالی بیشتر نبودم که شب ها هم صدا با پدر هر ترانه ای را که بلد بودیم می خواندیم و سرمست از نوای شیرین موسیقی آذربایجانی چشمهایمان را برای مهمانی رویا ها فرو می بستیم . از دوران ابتدایی بهترین و مورد علاقه ترین زنگ درسی ام ، زنگ انشاء بود . انشاء بهانه ای بود برای رها کردن اسب خیالاتم در دشت سطر سطر دفتر سفید و تمیزم که مثل دو چشمم از آن نگهداری می کردم . آزاد از همه قوانین کلاسی و درسی می نوشتم و کاغذ ها را در می نوردیدم . سال 77 یا 78 بود و من سوم راهنمایی را می خواندم . بنا به گفته معلم باید انشایی در مورد حضرت علی (ع) برای فردا حاضر می کردم . شب هر چه کردم چیزی نتوانستم بنویسم . بعد از چندین ساعت تلاش بالاخره دو نظم به زبان ترکی آذربایجانی در مدح آن حضرت نوشتم . بیشتر سعی کرده بودم غزلی بنویسم ولی مسلم است در آن زمان که تنها مطالعه شعری ام "حیدربابایه سلام" اثر استاد شهریار بود نمی توانستم قوانین سرایش غزل را رعایت کنم . و این ، بهانه و سرآغازی بود تا پای در جاده بگذارم که مرا تا مرگم با خود خواهد برد. آن زمانها بیشتر داستان می خواندم و حتی یکی دوبار داستانکی نیز نوشته بودم . اما کمتر مطالعه شعری داشتم . تنها دسترسی من به شعر ترکی همان اثر "حیدر بابایه سلام" بود . دوران راهنمایی ، سالهایی بود که روحیه ادبی ام شروع به شکل گرفتن کرده بود . ظهر یکی از روزها با تشویق خانواده و پدر ، کتاب داستان "یک هلو هزار هلو" اثر زنده یاد صمد بهرنگی را ظرف چندین دقیقه خواندم و این سرآغاز مطالعه جدی من در زمینه ادبیات شد . کم کم شروع به مطالعه ترجمه های فارسی آثار ترکی آذربایجانی و استانبولی کردم . از جمله این کتابها ، داستانهای کوتاه هنرمند توانای ترکیه ، عزیز نسین بود . تقریبا اکثریت ترجمه های چاپ شده این نویسنده توانا را مطالعه کردم . به داستانهای صمد بهرنگی علاقه وافر داشتم . روزی کتاب "برادرم صمد بهرنگی" که آن موقع تازه چاپ شده بود و شامل خاطرات مرحوم اسد بهرنگی از برادرش صمد بود به دستم رسید . این کتاب برایم آن قدر جذاب و شیرین بود که بیشتر از نصف اش را در دفترم مشق نوشتم . کم کم به آثار علی اشرف درویشیان و سایر نویسندگان روی آوردم . در کنار مطالعه علاقه زیادی به دکلمه شعر نیز داشتم . در دوران راهنمایی مادرم نوار کاستی خرید به نام "لزگی" که شامل قارمون نوازی مرحوم استاد بیژن داداشی بود . آن موقع ها ضبط صوت دو کاسته ای نیز برای خانه خریده بودیم و جالبتر اینکه روی همین ضبط صوت یک میکروفون هم بود . من که عاشق میکروفون بودم ، در هر مجلسی اگر میکروفونی می دیدم دزدکی سعی می کردم آن را در دستم بگیرم و یا یکی از تفریحاتم خرابکاری وسایل صوتی و ساخت یک میکروفون بود ، وجود چنین ضبط صوتی را در خانه مان یک نعمت بسیار بسیار بزرگ و شیرین می دانستم. هر روز ساعتها پای این ضبط صوت می نشستم و کتاب "حیدر بابایه سلام " را در دست می گرفتم. در یک طرف کاست "لزگی" را می گذاشتم و در طرفی یک کاستی که بتوانم بر رویش ضبط کنم . و هم زمان با پخش آهنگ شروع به خواندن شعر می کردم. در دوران دبیرستان کم کم علاقه ام به مطالعه آثار ترکی بیشتر شد . اولین کتابی که خریدم ، داستان منظوم "ماهی سیاه کوچولو"اثر صمد بهرنگی بود که هنرمند توانا جناب آقای محمد اشراقی با زبانی شیرین و نظمی زیبا آن را ترجمه و سروده بود و با نام "بالاجا قارا بالیق" منتشر کرده بود . کم کم با شعرای جمهوری آذربایجان از قبیل بختیار واهابزاده ، محمد آراز ، نصرت کسمنلی و خیلی های دیگر آشنا شدم و شروع به مطالعه آثارشان نمودم . حدود سال های 88 یا89 بود که برای اولین بار در جلسه انجمن ادبی تبریز که آن موقع ها در زیر زمین کتابخانه تربیت برگزار می شد حضور یافتم . مجری جلسه آقای مصطفی دانش بود و اساتیدی همچون استاد مرحوم عابد و استاد مرحوم شیدا حضور داشتند . از روز دوستان جدید و عزیزی پیدا کردم . شعرای توانمندی همچون محمد قضایی ، محمد دل آسا ، یونس صفدری و خیلی های دیگر که باید همیشه به دوستی شان افتخار کنم . آن جلسه برایم بسیار پربار بود . بعد از خواندن اولین شعرم در وصف آذربایجان با عزیز و استادی آشنا شدم که بنظرم اقیانوس واژگان است . حسن عبدالهی جهانی که همه گی او را "حسن اومود اوغلو" می شناسند . با حسن آقا از انجمن خارج شدیم و صحبت کنان به سمت کتاب فروشی "سپهر" رفتیم . حسن آقا برایم فرهنگ ترکی به فارسی استاد بهزاد بهزادی را به قیمت سه هزار تومان خرید و قرار شد پولش را بصورت قسطی تا هر وقت که خودم بخواهم به او بپردازم ! و اینگونه شد که استاد "حسن اومود اوغلو" مرا زیر بال و پرش گرفت و به جرات می توانم بگویم اولین و آخرین استاد شعر و زبان و ادبیات ترکی ام بوده و هست . اولین شعرم را نشریه "اختر" در تاریخ سه شنبه 8 بهمن ماه 1381 در چهل و چهارمین شماره سال اولش با عنوان "سس" چاپ کرد . از آن پس تا کنون شعرهایم و نوشته هایم در بیشتر نشریات محلی از جمله حیدربابا،سهیل،ساقی،تدبیر فردا،عصر آزادی، سهند تبریز،نسیم قره داغ،ارسباران،آوای میشو،نقیب،دیلماج،گونش،آفتاب آذربایجان و دیگر نشریات چاپ شد . در این سالها علاوه بر انتشار شعرهایم در فضاهای مجازی ، در برخی تذکره های شعری نیز شعر و نامم درج شد . سال هشتاد و شش اولین کتاب شعرم با عنوان "اللرینده ایتیرمیشم دونیامی" به چاپ رسید . در سالهای اخیر برخی آثار صوتی و تصویری دکلمه ، مستند های گزارشی ، مقالات تحقیقی در حوزه اجتماعی ، انقلاب و دفاع مقدس از بنده منتشر شد. برخی شعرهایم بصورت ترانه اجرا و روانه بازار شد و ... هنوز که هنوز است خود را تشنه کلمات می دانم و موسیقی و همیشه بر این باورم که شاگردی هستم در محضر اساتید و دوستان عزیزم . و بهترین روزم زمانی خواهد بود که ملتم مرا بپسندند . بنظر من اوج موفقیتم زمانی است که پیرمرد بی سواد ژنده پوشی در یک بعد از ظهر تابستانی وقتی که خسته از کار سخت روزانه اش به دیواری تکیه داده و چپق اش را می گیراند ، چند بیتی از شعرم را زمزمه نماید . یا حق ...

 

بابک قوجازاده آذر 1393

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم آذر 1393ساعت 19:56  توسط بابک قوجازاده  | 

دویا دویا باخانمادیم اوزونه ...

غفیل گلیب بیردن کؤچوب یانیندان
نیسگیل لریم چارپیلدی داغ - دوزونه
اجل گلیب یاخالادی منی ده
دویا دویا باخانمادیم اوزونه

یازدیم سنی کیتابلارین سطرینه
آنام ، آتام ، ایلک عشقیمین خطرینه
حسرت قالدیم بنؤوشه لر عطرینه
دویا دویا باخانمادیم اوزونه

چیراقلارین ایشیق سپدی یولوما
کوسگون گولم ، توخوندولار کولوما
گؤزو باغلی قاندال ووروب قولوما
دویا دویا باخانمادیم اوزونه

مندن سونرا یاشایاجاق هر ایزیم
آغرین بیزیم ، قادان بیزیم ، قان بیزیم
بیرجه سنه چوخ وورولدوم تبریزیم
دویا دویا باخانمادیم اوزونه ...

(بابک قوجازاده)

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم تیر 1393ساعت 2:12  توسط بابک قوجازاده  | 

سنه نه یازیم ؟...

سنین شراب رنگلی گؤزلریندن

و درد لریم اوستونده آجیشان اورمو دان

ساچلارینین دهشت گئجه سیندن

دوداغینین قان پؤهره سیندن

مین دؤنه وئردییین یاز وعده سیندن

من سنه نه یازیم ؟

 

داریخیب آغلادیغیم شئعیرلردن

حزین حزین سیزلایان موزیک لردن

تبریزین قهوه خانالاریندا

قندسیز ایچدیییم آجی چایلارین نئشه سیندن

اؤزوموزدنسه یازیم می سنه ؟

 

بوراخ سرتلییینی قیزا یاراشماز

نه قدر نازالانسان باشیمدان آشماز

کیم دئییر کوسنلر بیرگون باریشماز؟

قوجاق دان ، بوجاقدان یازیم می سنه ؟

 

تورک قهوه سینه بنزه ییر دیلین

اؤنونده دیز چؤکوب سنه نه دئییم ؟

سؤیله بیر دؤنه سؤیله سئوگیلیم

سئوگیمین شعلردن داشماسین یازیم ؟

بو شعردن باشقاجا

سنه نه یازیم ؟...

 

(بابک قوجازاده)

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم تیر 1393ساعت 17:1  توسط بابک قوجازاده  | 

گیزلیجه سئویرم سنی ...

گؤزوندن آلیرام سؤزجوکلریمی

شعیردن شئعیره داشیرام سنی

گجه دن ، گوندوز دن ، زامان دان گیزلین

یالنیز اؤز اؤزومله یاشیرام سنی ...

 

سئوگیمی هامیدان گیزلین یازیرام

سانیرام گؤرنلر قیسقانا بیزه

کیمسه نی قویمارام دوشونه منی

آختاریب ، گزیشیب یئته بیر ایزه

 

ائله قورویورام سنی هامیدان

دؤولت لر سیرلارین گیزلتمز بئله

قورخورام قورخولو قارا یاخالار

آدینی اؤیره نیب سالالار دیله

 

بیزلری توتسالار اؤلدوره جک لر

دونیانین ان گیزلی پارتیاسی ییق

قانونلار سیندیران دئوریم یارادان

گیزلیجه یازیلان آنا یاساییق

 

گیزلیجه ، گیزلیجه سئویرم سنی

گئجه لر پاپریز لا ، شعریمله بئله

قویمارام هئچ زامان سنین کیملییین

شعریمدن هایلانیب قونسون بیر دیله !

 

(بابک قوجازاده)

+ نوشته شده در  جمعه ششم تیر 1393ساعت 11:36  توسط بابک قوجازاده  | 

خیالینلا باش باشا

یئنه ده خیالین باشیما ووردو

الیمده بیر پاپریز کوچه یه چیخدیم

گزیشدیم شهری تک باشیما من

ان اوجا ائولری باشیما ییخدیم

 

دئییندیم باش اوجا سرت چیراقلارا

آغلادیم یوللارین داش اوره یینه

اوره یی سینماسین آغاجلار دئیه

یالاندان گولدوم ده هر چیچه یینه

 

بیزیم ده سئوگیمیز ماشینلار کیمی

تله سیک اؤتوشدو زامان یولوندان

تهرانی بوروین دلی کولک لر

غفیلدن آییردی قولون قولومدان

 

بلکه ده قیسمتیم دئییلمیش ایدین

من سنی باهاردا سئومیشیدیم آخی

دئییرلر پاییزدیر سئوگیلی لرین

سئوگینین فصلیده اؤتموشدو داخی

 

بئله جه خیاللار سارسیدیر منی

سئوگی دن سویویوم ؟ سئوگییه قیزیم ؟

قوپاردیر دونیادان ایتیرم بیر آن

اؤزومه گلیرم سؤنوب پاپریزیم ...

 

آیریلیب اؤزومدن گئدیرم ائوه

گئجه لر فیکریمله قالیر کوچه ده

بیلمیرم صاباح دا گؤروشه جه یم

گئجه یله ، کوچه یله ساعات نئچه ده ؟

 

کیم دئییر روح گئتسه اؤله جک اینسان ؟

من نئجه یاشیرام بس سندن اوزاق

دئییرم دوکتورلار کیتابلاریندا

اؤلوم چون بیز یئنی قانونلار یازاق

 

اؤپورم شکلینی گیزلیجه سنین

هله لیک یاتیرام گئجن خیر اولسون

یاتاقدا قوللاریم آچیق یاتیرام

قوی سنین خیالین یوخوما دولسون ...

 

(بابک قوجازاده)

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم تیر 1393ساعت 13:10  توسط بابک قوجازاده  | 

 

استفاده از مطالب این وبلاگ فقط با کسب اجازه از صاحبان اثر مقبول است